چرا همه چیز در ایران عالی است؟!

باسمه تعالی

یادداشت

چرا همه چیز در ایران عالی است؟!

مقبولیت

همیشه در طول تاریخ افرادی بوده اند که بدون یک اندیشه بررسی شده و غنی، به تصمیم گیری پرداخته‌اند و از آنها بدتر کسانی بوده اند که خود را با زیبا ترین تعابیر پیرو تصمیم ها معرفی نموده اند و سینه در راه آن چاک داده اند و در پی اشخاص یا جریان ها با فلسفه خوب انگاری، اقدام به تبعیت نموده اند. به این دلیل است که می بینیم زشت ترین رفتار ها و مخرب ترین شیوه ها و ذلالت بار ترین رسوم خود در دوره هایی رایج بوده است. چرا که به قول امیل دورکیم، در طول توسعه جامعه بشری جامعه مقدم بر فرد است، یعنی اصل مشروعیت، ارتباط اجتماعی در میان نوع انسان را تنظیم می کند.  و این هرچند که ثمر به او می رساند و در بحث رعایت حقوق لازم است اما او را ناخواسته در بند مقبولیت اسیر می کند و اینگونه او را اجتماعی می کند. چرا که اجتماعی شدن یعنی پذیرش قوانین جامعه و عمده ای از فرهنگ های پنهان. در دنیای کنونی یک انسان دیگر در فرهنگ خود و عقیده اش آزاد نیست و با رضایت کامل فرهنگ ها و اندیشه ها را در کنار اصول منطقی و لازم یک زندگی اجتماعی می پذیرد و در عمل نمی تواند در مقابل اندیشه های اجتماع نیز مقابله نماید؛ در حالی که یک انسان را با اندیشه اش می شناسیم، می بینیم در دنیای نوین اندیشه او اسیر نیاز به مشروعیت شده است و کمتر کسی است که در حوزه عقیده و به ویژه رفتار، خود را از بند آن رها کند. نیاز به مقبولیت و مشروعیت از اندیشه تا ناخودآگاه را تحت تأثیر قرار می دهد و گاهی یک رفتار حتی برخلاف فلسفه اولیه اش به رغم اشتباه بودنش با مکر مقبولیت در جامعه تکرار میشود .و بدترین بخش مساله اجتماعی شدن، نیز به مقبولیت در رابطه با اصول اساسی زندگی یک انسان بر میگردد در جایی که او باید فلسفه وجودی خود را بیابد و حق و باطل را تشخیص دهد. همانند زمانی هایی که می بینیم پیامبران بر علیه مقبولت خود در اجتماع شان ایستاده اند یا دانشمندانی که مقبولبت را مبطل تمام اندیشه های اولیه اجتماع خود یافته اند. بر همین اساس به نظر باید حقیقت و ضلالت را به نوع دیگر معنی کرد یک معنی آن برداشتی است که جامعه و نه افراد می سازند و معنی دوم آن که واقعاً روی می دهد و در یک نگاه توحیدی به دور از مقبولیت ها و مشروعیت ها رخ میدهد.

مقبولیت علیه فهمیدن

در کشور ما از این دست مشروعیت طلبی ها  و پذیرش های خوب انگارانه را کم نمی بینیم و مدیرانی را می بینیم که باد ها را خوب می شناسند سیاسیونی که فضا را آرام می خواهند و به عقیده ای که از نا کجا آباد بداهه شده از خود صاحب عقیده مؤمن تر می شوند. چه اندیشه ها که به صورت ضمنی و پنهانی وارد ذهن ها که نمی شود و اساساً رسانه که قرار بوده است رسا باشد اکنون ابزاری برای مقبولیت می شود و مثل یک فرمان انسان ها را بدون اینکه بفهمند کنترل میکند و انسان را در عرصه فکر، کودن تر و نادان تر و در عرصه عمل بی انگیزه تر می کند. یک نمونه غیر سیاسی اش این صدا و سیمااست که ابتدا خود را حامی مردم در کمپین نخریدن خودرو نشان می دهد ولی بعد می بیند این کارخانه های خودرو ساز با این عملکرد ضعیفشان در خطر اند و آرامش دارد بهم می خورد باید حمایت از خودرو سازان را شروع کند بعد خیلی نرم استحاله میکند و در مرحله بعدی با دوتا سریال مخدره و چند  تا استامینوفن کدین خنده بازاری و خندوانه ای[1]* و امثال هم سر قضیه را بند می آورد. تازه رسانه ملی ما خواسته یا ناخواسته هم سیاسی شده است و هم هوشمند. اخبار اجبار روزه خواری مسلمانان در چین را می بیند و بعد همان هوشمندی است که می بیند که فعلاً دستمان زیر سنگ چین است قضیه باید فیصله یابد. جالب تر اینکه این ها مختص صدا و سیما نیست و در سایر سازمان ها نهفته است و اساساً چون در حاکمیت کشور یک قانون نا نوشته وجود دارد که قبل از اظهار نظر باید منتظر اظهارات مافوق بود که نکند حرفی گفته شود که نباید و عقیده ها را یک بار یک نفر بجوشاند تا پاستوریزه شود و بعد استعمال گردد. اینگونه است که می بینیم در اجتماع ما بحث مشروعیت و مقبولیت به رغم انقلاب اسلامی مقدس مان جای اندیشه ها را بسته است و یک نیروی ذهنی از پشت افراد را راهبری میکند (همان ترس از قول عدم مقبولیت و هزار وصله های دیگر). بحث اصلی هم در ایران همین نیروی ذهنی است که ناخودآگاه میگوید هرچه از دوست رسد نیکوست. انقلاب اسلامی ایران از زمان پی ریزی  مخزن اندیشه های پاک بود و هم اکنون رسانه های جمهوری اسلامی ( به ویژه آنها که در پشت قداست ها پنهان شده اند ) در هر خبری که می دهد و هر خبری که نمی دهد، در هر تحلیلی که میکنند و یا نمی کنند؛ فریاد می زنند که ما میراث شهدا و انقلاب اسلامی هستیم و خط ما همان خطی است که باید باشد و اصولاً انتقاد به آن انتقاد است به همان خط و لذا برخی از افراد در جامعه مذهبی که صاحب اندیشه اند را می بینیم که چون خود در انقلاب و جنگ سهیم بوده اند ولی در عین حال در ضمیرشان بر همان خط رسانه اند. و رسانه های داخل حکم وحی منزل و شاید هم بالاتر را دارد. این مساله فقط مختص ایران نیست بلکه اکنون دیگر بحث مشروعیت که به سلاح سنگین رسانه مجهز شده است و با ویروس نیاز به مقبولیت مخصوصاً اگر منفعتی یا تعصب جریانی وجود داشته باشد بشریت را مبتلا میکند، لذا میبینیم یک نفر که در دریاچه فرهنگ عربستان سالها غوطه خور است بخاطر همان مقبولیت که به آن احتیاج دارد باید در ذهنش بر ضد ایران باشد چرا که رسانه ها در ذهن او ساخته اند که ایران دشمن است و نفی آن یعنی شکستن آن خطوطی که رسانه و فرهنگ آن هم با فکر یا حتی بدون اندیشه یک عده وهابی رقم خورده است و رسانه کاری کرده  که اگر به فرض این کار را بکند اطرافیانش در فکر سالم او تشکیک کنند. (البته منظور فردی است منفعل و گرنه در همه جوامع انسانی که حداقل در آرزوی حقیقت و اندیشه و فلسفه و پرسش چرا ها باشد وجود دارد، همچنین لازم به ذکر است که شرایط مذکور در شهر های سیاسی آن کشور مدنظر است و عمومی نیست.) یا در آمریکا حمایت از اسرائیل ولو مرتکب جنایت باشد یک فریضه است. در سازمان ملل بحث تصویب اهتزاز پرچم فلسطین در سازمان ملل میشود ولی آمریکا رأی منفی میدهد چرا که مبنای اندیشه در کل هرم قدرت و مقبولیت اجتماعی آمریکا در گرو آن است. یعنی همان نماینده آمریکا در سازمان ملل برای مقبولیت در جامعه اش باید رأی منفی بدهد در ظاهر راضی است ولی همان مساله مقبولیت است که در درونش تضاد ایجاد می کند. تازه این  آمریکایی است که دارای فضای بازتر سیاسی و تنوع علمی و سطحی از اندیشه است دیگر کشور های کوچک و ضعیف تر که حکومت دیکتاتوری دارند که جایی برای بحث نمی ماند. در سالهای کنونی و در آیند ای نزدیک وبا بزور کشاندن دنیا به دروازه دهکده جهانی انحصار رسانه و ترویج فرهنگی محلی ممکن است کمرنگ می شود و آن زمان از دامنه نفوذش کاسته خواهد شد.

ای کاش

درد جامعه ها هدایت فکری است و تأسف اینکه این هدایت در ایران، ترکیه ، اردن،سوریه، مصر، الجزایر، لبنان، پاکستان، امارات، بحرین، عربستان، سومالی، سودان، سوریه و عراق  و چند ده کشور دیگر اسلامی بدون مهندسی است یعنی از یک برنامه تبعیت نمیکند استراتژی وجود ندارد، راهبری استراتژیک وچود ندارد و یا اگر دارد درگیر دشمن تراشی است و در آن افقی به درستی دیده نمی شود.اما آن طرف در جبهه غرب و حتی شرق برنامه ها به نسبت مدونتر است و معلوم می شود گه چه میخواهند.

در این  شرایط از قبل برنامه ای وجود نداشته است، اکنون نیز وجود ندارد (یا اگر دارد شعار است و یا اگر شعار نیست صرف دشمن کوبی و دشمن سازی است به جای خود سازی) و فردا هم برنامه ندارد. ای کاش چنین فکری با حقیقت طلبی وجود داشت و ما را از شر اسارت اندیشه های تحمیلی مان جدا می کرد. 

ای کاش رسانه ای بود،  که به داعشی میفهماند اسلام به ریش نیست به ریشه بینش است. ای کاش به شیوخ قدیم الفکر میفهماند که آمریکا اتم را تا ذره شکافت و آسمان را درنوردید درحالی که شما با بررسی علمی خود حکم تکیه دادن زن به دیوار را تحریم می کنید. ای کاش رسانه ای بود که به مرکل میفهماند اگر خیل آوارگان سوری و عراقی به سمت آلمان رفتند و به سمت مکه و مدینه نمی روند به خاطر این است حاکمان مکه و مدینه و سایرین خود آوارگی شان را رقم زده اند و نشان میداد بازی دو سر برد مرکل را در تحقیر اسلام و خدمت آوارگان سوری و عراقی به عنوان سطح کف و سازندگان رفاه آینده آلمان (البته شاید حقیقتی هم این باشد که آلمانی ها در زندگی از ما مسلمان تر بوده اند). 

درد این است که این مفاهیم اصلاً دغدغه مسئولان نیست و به این چیز ها کسی فکر نمی کند و استراتژی ها و اندیشه ها فدای شیرینی مقبولیت در کام مافوق شده است. هر کسی هم پرسید که آقا چرا ؟ جوابش را ندادند چون ضد انقلاب است که این را پرسیده است ضد اسلام است .

چرا ایران....

هزاران سوال که برای مسئولان عادی شده است و به آن فکر نمیکنند مبادا آرامششان بهم بخورد و مقبولیت ها  خدشه دار. جالب اینکه قشر مذهبی نیز با رنگ و لعاب "ولایت" و "خط امام" ( فکر میکنند به مجرد بحث ولایت باید بگویند همه چیز خوب است) و فضای دانشگاهی هم با روی ترش "دوری از سیاست" و ترس از "بالا آوردن 88 های رنگی" و عده ای هم با خواب عمیق نون و خربزه، غرق در فضای فکری رسانه های خودی شده اند بدون اینکه بپرسند؟

  • استراتژی ایران در اقتصاد (اعم از مقاومتی و غیره)  چیست؟ اصلاً آیا مسئولان اقتصادی کشور اصول، مبانی و شاخص کمی و چشم اندازی  برای آن قائلند یا اصلاً آیا آن را به عنوان یک روش قبول دارند {که هی اقتصاد مقاومتی، اقتصاد مقاومتی می کنند؛ اصلا می دانند چیست؟} آیا آمده اند ببینند آلمان یا ژاپن پس از ویرانی چگونه اقتصاد را با اراده مردمان خود ساختند {نمونه بارز اقتصاد مقاوتی}؟ اگر کسی از مسئولان کنونی بپرسد فرق الآن که خط مشی اقتصاد مقاومتی است با قبل از انقلاب که اقتصاد مقاومتی نبود چیست؛ چه پاسخ خواهد شنید؟
  • آیا نقش ایران در وحدت اسلامی ایفا شده است که اکنون ایران و عربستان و ترکیه به عنوان سه کشور شاخص خاورمیانه، سه سبک متفاوت از اسلام را ارائه کرده اند و اختلافات در جهان اسلام روزافزون است، برنامه وحدت چیست؟ آیا دوره ای از تاریخ  بوده است که این مقدار اسلام و مسلمین در آن تضعیف شده باشند (آیا نمی بینند وضعیت را) ؟ آیا استراتژی یا چشم اندازی در بحث وحدت وجود دارد؟
  • استراتژی جمهوری اسلامی ایران برای پایان دادن به جنگ داخلی و رنج و آلام مردم سوریه چیست؟ اگر بنا به حمایت نظامی با هدف حمایت از جبهه مقاومت است (یادمان نرود تنها دلیل حمایت ما از بشار دشمنی او با اسرائیل است.)، خوب مسلم است که طرف های مقابل نیز بیکار نمی نشیند و جبهه های مخالف اسد را شارژ میکند و جنگ تا سالها با ویرانی سوریه ادامه مییابد؟ آیا این بهترین روش است؟ آیا فکر میکنید یک جوان سوری که کشورش را دوست دارد در آینده برای ویرانی کشورش بین ایران و روسیه از یک طرف و عربستان، قطر و آمریکا از سوی دیگر تفاوتی قائل می شود؟ آیا ما اصولاً برای استراتژی سوریه خود مانند آمریکا که برای اقدامات سیاسی خود از اندیشکده ها بهره می برد سود برده ایم؟ آیا از مسئولان کشور کسی هست که بتواند آینده سوریه را پیش بینی کند؟ مثلا بگوید جنگ کی تمام میشود یا استراتژی تصمیم در لحظه را انتخاب کرده ایم؟
  • استراتژی کشور برای غنای فکر دینی در عصر نوین کنونی چیست و چه مقدار نهال دغدغه عقیده و ایمان در دل و اندیشه جوانان کاشته شده است تا به هدف آفرینش بیاندیشند و رسالت و مسئولیت خود را درک کنند؟ اول انقلاب مطهری ها، شریعتی ها را داشتیم اکنون چه کسی طراح دکترین انقلاب اسلامی است و سپر دفاعی اسلام نبوی – علوی در مقابل اسلام داعشی و امثال هم چیست؟
  • با کدام استراتژی فرهنگی، در جمهوری اسلامی ایران همکنون کار به جایی رسیده است که سن ازدواج حدود 30سال است و طلاق در آن بین کشور های اسلامی بی نظیر است؟
  • استراتژی کشور در برابر فساد های بی سابقه مالی چیست؟ کشوری که دایع حکومت تشیع دارد چرا اینگونه اخبار فساد های گسترده را می شنویم؟ نظام اداری ایران و از آن مهمتر سبک تفکر مدیران در طول این حدود 4 دهه پس از انقلاب اسلامی چگونه زمینه سازی فساد های گسترده را فراهم آورده است؟

از این دست سوالات تعداد زیاد دیگری از زیر و درشت و با مصادیق بارز وجود دارد و وجود داشته اند ولی برخی از مسئولان کشور این سوالات را ندیده اند و امیدی هم نیست که ببینند. ریشه این سوالات را باید  اولاً در تغییر نرم فرهنگ کشور و ثانیاً در تصمیمات در لحظه و بدون استراتژی و فکر مسئولان دانست. این سوالها همچنان با ریشه عمیق در این دو عامل منتظر پاسخ اند. پاسخی از روی حقیقت و واقعیت و به دور از مقبولیت سازی های رسانه ای. وقتی درباره این سوال ها بیندیشیم میتوانیم بفهمیم چرا ایران را عالی دیده ایم. 


[1] - بحث در نفی این نوع برنامه ها نیست بلکه بحث در نقش انهاست که اگر فرصت شد در مورد آن صحبت لازم است. خلاصه اش اینکه باید دید این برنامه ها را ساخته اند تا افکار را از هزار چیز مهمتر فرار دهند یا که برعکس افکار به هزار چیز مهمتر مشغول است و برای رفع خستگی و نشاط لازم است.

 

/ 0 نظر / 40 بازدید