سقوط سعودی

باسمه تعالی

یادداشت 

سقوط سعودی

چندی پیش یک خبر ورزشی در رسانه ها منتشر شد که به نظرم بیش و پیش از جزئیات و نتیجه آن، دریافت های سیاسی و جامعه شناسی آن حائز اهمیت بود. خبر مربوط به برگزاری مسابقه سوپر کاپ فوتبال عربستان در شهر لندن بود. جالب اینکه ورزشگاه برای این مسابقه تقریباً به طور کامل پرشده بود و تعداد زیادی از زنان سعودی نیز با حجاب و یا بدون حجاب از نزدیک شاهد آن بودند. وقوع این مساله از سوی یک کشور مسلمان آن هم به عنوان مبداء و سبقه اسلام مساله ای نیست که بتوان به راحتی از کنار آن عبور کرد. اما مسئله اصلی که باید در پی آن بود این سؤال است که سیر تحولات فرهنگی و اجتماعی در پادشاهی سعودی به کدام جهت است؟

عربستان سعودی کشوری است با تضاد های گوناگون، کشوری که جایگاه وحی و سبقه اولین حاکمیت اسلامی ست و اکنون پادشاهی (حتی برخلاف اصول اولیه اهل سنت)  اداره می شود. 40 درصد از جمعیت 28 میلیونی  آن ثروتمند ترین کشور عربی زیر خط فقر زندگی می کنند. سختگیرانه ترین قوانین داخلی از قطع دست گرفته تا نبود سینما یا ممنوعیت ورود غیر مسلمانان به مکه و مدینه را اجرا می کند اما در عین حال سران حکومت و شاهزادگان ثروتمند، شیفته فرهنگ غرب هستند، پولهایشان را برای غیر مسلمانان خرج می کنند. سرزمین عمار ها، سمیه ها، یاسر ها در یک چرخش 180 درجه حداقل در راس هرم قدرت سرزمین پرستیژ و تجمل و زر و زور شده است. عبدالعزیز مؤسس آل سعود بیشتر 20 زن و در حدود 45 پسر داشته است و این پسران خود فرزندان متعدد دیگر. هم ‌اکنون حدود 7000 شاهزاده سعودی با ثروت بادآورده پدربزرگ خود زندگی میکنند و جالب تر اینکه هرچه نزدیکی نسبی آنها به عبدالعزیز نزدیک تر باشد حقوق ماهیانه آنها بیشتر است؛ از سوی دیگر بین 6 تا 9 میلیون نفر از مهاجرین آفریقایی و هند و ماداگاسکار، با سخت ترین روز را شب می کنند. تضاد طبقاتی ریشه در پان عربیسم و فرهنگ جاهلیت خاندان آل سعود دارد. آنها بیشتر از آن که خادمین حرمین شریفین باشند، ثروت‌اندوزان ابوسفیان ها شده اند. در قرآن آمده است ما پیامبران را با بینات مبعوث کردیم، برای "لیقوم الناس بالقسط" برای برپایی قسط بین مردم یعنی حداقل لازمه حرمداری همین اقامه قسط در ابعاد اقتصادی است. این فقط بخش کوچکی از ماجرا است چیزی که سعودی را به کانون پنهان بحران تبدیل کرده است تضاد و گسیختگی فرهنگی در این کشور است. یک  جوان عربستانی در سعودی به دنیا می آید این تجمل ها را می بیند، ثروت و خود باختگی و مجذوب فرهنگ غرب بودن ها را می بیند، برده داری و برتری را نسبت به کارگران کشور های دیگر می بیند بعد از آن طرف آموزه ها و مسئولیت مسلمانی را دریافت می کند، سرزمین وحی است فرهنگ غرب و خودباختگی فرهنگی را می بیند که یکی پس از دیگری در عقاید و باور های اسلامی رخنه می کنند. این فرد این تضاد را در درون خود به صورت یک قیام ابراز می کنند و به داعش یا النصره می پیوندد. عملیات انتحاری انجام می دهد. این می شود که عربستان حکومت اش می شود یک حکومت شیک غربگرا از آن طرف بیشتر تروریست های تکفیری از آن عربستان است. از طرفی مسابقه سوپر لیگ خود را در لندن برگزار می کند و از طرف دیگر هزاران نفر تروریست صادر میکند. یک تروریست نظیر یک داعشی بیش از هر چیز یک انسان است که اقداماتش یک واکنش است؛ یک نوع واکنش انزجاری. یک واکنش بر مسیر دور شدن انسان معاصر (به ویژه مسلمانان معاصر) از احکام و سنت های اسلامی و تغییر نرم سبک زندگی سنتی اسلامی به سمت سبک و معیار های زندگی غربی و به نظر می رسد که این فرآیند چون در کشور هایی نظیر عربستان که این میزان تضاد دارند یا کشورهای کمتر توسعه یافته ای مثل افغانستان، سوریه و عراق که در آن کشور ها اصالت با ثواب دینی است بدون اندیشه دینی، و در عین حال نفوذ فرهنگ غربی در این کشورها بی قید و فیلتر بوده است (یا در دوره ای ناگهانی تشدید شده است) بیشتر از سایر کشور های اسلامی است. در واقع ظهور داعش و ادعای خلیفه برای خیلی از مسلمانان عربستان و کشور های محور تروریسم که از دیدگاه های دینی و ریشه  بینشی و فلسفی ضعیفی برخوردار بوده اند و از طرفی هر روز بیش از پیش عقاید اسلامی خود را نا اقبال و تضعیف شده دیده اند بهترین فرصت بود تا تعادل ذهنی خود را برقرار و دین خود را به اسلام ابراز کنند.

درمجموع باید دید تا چه زمان حجم سنگین دلار های نفتی شکاف های عمیق و متعدد تضاد ها در عربستان سعودی پر می کند. حاکمانی که روز را با زیارت حرمین شریفین سپری می کند و شب را با رویای عیش های پر لذت غرب. به طور قطع اگر پشتوانه ثروت هنگفت نفتی و ترویج عقاید مسموم و چهره مشتبه از اسلام نبود به طور حتم دودمان حکومت آل سعود هم اکنون در هم پیچیده شده بود.

 

/ 0 نظر / 35 بازدید