طواف دل

برای او

درباره ابوسعید ابوالخیر

خواجه حسن مودب گوید که آوازه شیخ در نیشابور منتشر شد که پیر صوفیان آمده است و مجلس می گوید،  و من صوفیان را خوار نگریستمی، گفتم صوفی علم نداند چگونه مجلس گوید؟ روزی بر سبیل امتحان به مجلس شیخ شدم و پیش تخت او بنشستم، جامه ها ی فاخر پوشیده و دستار طبری در سر بسته با دلی پرانکار و داوری.

شیخ مجلس می گفت، چون مجلس به آخر آورد ، از جهت درویشی جامه ای خواست، مرا در دل آمد که دستار خویش بدهم، باز گفتم با دل خویش که مرا این دستار از آمل هدیه آورده اند و ده دینار نیشابوری قیمت این است، ندهم.

دیگر بار شیخ حدیث دستار کرد، باز مرا در دل افتاد که دستار بدهم، باز اندیشه را رد کردم و همان اندیشه اول در دلم آمد ....

 پیری درپهلوی من نشسته بود، سوال کرد ای شیخ : حق سبحانه و تعالی با بنده سخن گوید؟ شیخ گفت : از بهر دستار طبری دوبار بیش نگوید .

حسن مودب گفت : چون من آن سخن شنودم ، لرزه بر من افتاد ، برخاستم و فرا پیش شیخ شدم و دستار و جامه جمله بدان درویش دادم ....

... و او خادم شیخ ما بوده است و باقی عمر در خدمت شیخ بیستاد و خاکش به میهنه است .

درباره ابوسعید ابوالخیر

گویند ابو سعید ابوالخیر چند درهم اندوخته بود تا به زیارت کعبه رود. با کاروانی همراه شد و چون توانائی پرداخت برای مرکبی نداشت پیاده سفر کرده و خدمت دیگران میکرد.
تا در منزلی فرود آمدند و شیخ برای جمع اوری هیزم به اطراف رفت در زیر درختی مرد ژنده پوشی با حالی پریشان دید از احوال وی جویا شد و دریافت که از خجالت اهل و عیال در عدم کسب روزی به اینجا پناه اورده است و هفته ای است که خود و خانواده اش در گرسنگی بسر برد ه اند.
جند درهم اندوخته خود را به وی داد و گفت برو. مرد بینوا گفت مرا رضایت نیست تو در سفر حج در حرج باشی تا من برای فرزندانم توشه ای ببرم. شیخ گفت حج من تو بودی و اگر هفت بار گرد تو طواف کنم به زانکه هفتاد بار زیارت آن بنا کنم.

 

/ 1 نظر / 21 بازدید
کرمانج

سلام. پس بالاخره آمدی به جرگه وبلاگ نویسها، خب بعد از اونهمه وب گردی دیگه وقتش بود... مبارکه . مطمئنم کما اینکه تا همین پست هم معلومه که چقدر در نگارش عقایدت توانا شدی، پس مثل ما پیرو پاتالها خسته نشو. یه خواهش: لطفا قید منابع مطلابی که پست می کنی را منظور کن. کجا هستی؟ بیا ببینمت. روزه داری؟ مال ئاوا