به مناسبت اولین سالگرد کشتار اسپایکر

به مناسبت اولین سالگرد کشتار اسپایکر

غریبانه و مظلومانه

 

آفتاب ظهر تابستان عراق در طول تاریخ شاهد سرخ ترین و خونبار ترین غروب ها بوده است. غروب هایی که مظلومت سرخ خود را به وسیله قلب داغ کویر بین النحرین با رگ های نیل گون دجله و فرات به تمام جسد سرد دنیا تزریق می کند و بافت های مرده را احیا می کند.  از آتش های نمرودی گرفته تا قصاوت یزیدی و اکنون قطره اشکی که در معبر دیده ها ی ما، در عصر ما و در نزدیکی ما در برابر واقعه اسپایکر چکید. اما چه می توانیم بکنیم که دلمان خون است. انگار من تنها کاری که از دستم بر می آید را انجام می دهم : "سطر هایی از روزنامه ها را که می خوانم و سطر هایی که می نویسم"

از بین سطر های شلوغ روزنامه خط های اسپایکر را پی می گیرم. اسمش برایم جالب است. هر چه بیشتر می خوانم قلبم بیشتر در هم می شکند. سطر های روزنامه را می خوانم به سایت های متعدد و خارجی زبان مراجعه می کنم. انگار که خودم گزارش گر یک روزنامه ام و دارم گزارش تهیه می کنم:

"درست در بهبوهه هجوم خبر ساز و پر هیاهوی عناصر تکفیری داعش به استان نینوا و صلاح الدین و اشغال شهرهای  بزرگ موصل و تکریت جنایتی خوف ناک در پایگاه اسپایکر، در حال رخ دادن بود که واقعاً هیچ کس نمی توانست قصاوت این گروه مدعی اسلام را حدث بزند. پادگان هوایی اسپایکر یکی از پادگان های نظامی نیروی هوایی عراق بود که در سال 2003 توسط آمریکایی ها در جنگ با رژیم صدام در شمال تکریت ایجاد شده بود. اسپایکر، نامی بود که آمریکایی ها برای این پایگاه به عنوان یادبود خلبان کشته شده خود در جنگ خلیج انتخاب کرده بودند..

 در این جنایت 1700 دانشجو نظامی زیر 22 سال  که در پایگاه هوایی اسپایکر استان صلاح الدین عراق دوره آموزشی خود را می گذراندند، احتمالا در روز های بین 20 تا 25 خرداد سال گذشته (1393) مورد هجوم گروه تروریستی داعش قرار گرفتند و در اقدامی وحشیانه قتل عام شدند. به گفته مسئولان و مقامات ارشد صلاح الدین پادگان در زمان اشغال 4000 سرباز تازه به کار گرفته شده را برای آموزش در اختیار داشته است که از این تعداد 1700 تن دانشجوی شیعه در زمان های متفاوت و در بخش های مختلف در حوالی تکریت اعدام شده اند. برخی با شلیک مستقیم گلوله به سر و برخی در گور های دسته جمعی و با شلیک مسلسل اعدام شده اند. بسیاری از فرماندهان ارشد این پادگان به خیانت و فرار محکوم شده اند. اجساد تعدادی از کشته شدگان به رود دجله و برخی در گور های دسته جمعی  که اخیرا بعد از باز پس گیری تکریت کشف شده است در حال شناسایی است. از ابتدای خرداد 94 در اطراف تکریت گور های دسته جمعی کشف شده است که طبق گفته وزیر سلامت عراق احتمالا اجساد قربانیان اسپایکر است. ........."

به فیلم های منتشر شده توسط داعش نگاه میکنم و به گریه های مادران عراقی. شاید وقتی در بحران های اقتصادی عراق پسر 21 یا 22 سالشان توانسته بود در ارتش استخدام شود بسیار خوشحال بوده اند و با خوشحالی بسیار پسرشان را از شمال، جنوب و شرق و غرب روانه اسپایکر کرده بودند. اما بسیاری از این مادران هنوز حتی پس از گذشت یک سال جسد پسر خود را تحویل نگرفته اند و من چه می دانم شاید هر شب خواب پسرشان را می بینند و یا شاید هم اصلا خوابشان نمی برد. بگذریم . وقتی اوضاع یک کشور شیر تو شیر می شود و با اسم اسلام انگیزه های پاک را شهید عفن ترین و پست ترین امیال می کنند همین می شود دیگر چه می شود کرد.

راستی از اسپایکر یک نفر جان سالم به در می برد. اسمش علی است. صدقه سر خون رفیقش زنده می ماند. شلیک قهرآمیز یک گلوله چنان خون سر و صورت همرزمش را بر سر و صورت او می پاشد که فکر میکنند به او شلیک کرده اند و او مرده است. نمیدانم در آن عصر پر از وحشت علی دانسته خود را به مردن زده بود یا که نه واقعاً از وحشت تیک تیک گلوله های آن دقایق واقعا نا خود آگاه بی هوش شده بود. به هر حال خون مظلوم مایه نجات او شده است. خود علی از آن روز مدام سیگار میکشد که خود را آرام کند. شانس می آورد قبل از اینکه زیر خروارها خاک بولدزر مدفون شود خود را تا کرانه دجله می رساند و به هر طریقی هست خود را از مناطق درگیر بدر می برد و به نیرو های خودی می رساند.

دل سوختن دو واژه بزرگ است برای دیدن فیلم های جنایت اسپایکر نمیخواهم شرح جزئیات دهم ولی برایم مثل یک عمر است آن لحظه. کدام لحظه همان لحظه ای که جلاد داعش یکی یکی این نوجوان ها را می آورد لب دجله و با هفت تیر به سر آنها شلیک می کند و بعد در دجله رهایشهان می کند و در همین حین آن نوجوان مظلوم سر خود را عقب میکشد انگار در ذهنش میداند که در چند ثانیه بعد گلوله به سرش اثابت خواهد کرد و سرش را از گردن عقب می کشد آن هم با چشم بسته. ما که نمیدانیم آخر خدا می داند که کسایی که در صف پشت سر او بوده اند در آن ثانیه ها چه احساسی داشته اند. آیا دعا می خوانده اند یا به چیزی دیگر فکر می کرده اند یا صدای شلیک ها را می شمرده اند و یا به سقوط سریع پادگان فکر می کرده اند یا شاید هم ممکن است آخرین نوازش های خنک دجله را به عنوان نامه آخر خود به پدر و مادرشان، به فال نیک گرفته اند. 

من به خیال خودم که ریاضیم خوب است ولی حالا میبینم معنی 1700 را نمیفهم و نمیتوانم شماره اش کنم. بازی روزگار گاهی چقدر تلخ است.

زمین تکریت و رود دجله انگار برای آغوش کشیدن این 1700 تن شیعه لحظه شماری می کرده است. آخرش هم میگویم ای کاش میشد زیارتتات کنم. آری عراق در دل آفتاب های کویر های خود و در دل رودهای خروشانش گنچ و مروارید هایی درخشان دارد. آری تشیع علوی این است مظلومیت سرخی غروبهای داغ عراق. دجله و فرات صدای مظلومیتشان را یک یک در خاطر دارد.

خدا ندای یا حسین ها یتان را با گوش خود شنیده است.

 

تماشای ویدئو جنایت اسپایکر به همراه جلاد حاضر در جنایت (آپارات)

/ 0 نظر / 22 بازدید