گزارشی از دوستان الحشد الشعبی

به نام خدا

گزارشی از دوستان الحشد الشعبی

قطار تهران به مشهد آماده حرکت بود، عصر یک روز آخرهفته فرودین ماه سال 1394. تعداد زیادی از مسافرین عرب هستند. برخی از آنها منتظر عبور از دروازه و برخی دیگر با حجم بالایی از وسایل و توشه خود دنبال یافتن صندلی خود بین راهرو ها ی سالن هستند. بخاطر احساس مسئولیت بلند میشوم و با زبان رسمی عربی (البته تا جایی که بلد بودم) راهنمایی شان میکنم. مهماندار از من خواست که بار یک مسافر ایرانی را به کوپه خودش برسانم ( کسی که اشتباها در کوپه عراقی ها نشسته بود). قطار آماده حرکت است تعداد عراقی  در قطار کم نیست. به کوپه خودم برمیگردم من و دوستم رو بروی هم نشسته بودیم و البته خسته .  اما دو هم اتاقی مان هم از راه رسیدند. دو جوان حدودا 32 ساله عراقی. عنواین اصلی روزنامه را مرور میکردم  که دیدم قطار در حال حرکت است و با پرسیدن سوال (( من العراق؟)) سر بحث را با عراقی سمت چپ خود باز کردم. جواب مثبت داد و از من و دوستم پرسید که می توانیم انگلیسی صحبت کنیم یا خیر و بعد از آن فقط انگلیسی صحبت می کردیم.  و این اولین بحث مفید بود که در این قطار با هم کوپه ای خود داشتم.

اسمش علی بود اهل بصره و قاعدتاً شیعه. به من گفت که همراهش پسر عمه اش است ولی انگلیسی نمیداند. تیتر یک بخش از رونامه خراسان را نشانش دادم و گفتم الرمادی دارد سقوط می کند. ابراز تاسف کرد و گفت چند روزی هست که درگیری در الرمادی زیاد شده است. از اوضاع امنیت در عراق پرسیدم و او گفت نا امنی ها مربوط به مناطق جنوبی ( از بغداد به پایین) نیست. او گفت اوضاع در بصره خوب است. گفت که کارمند وزارت حمل و نقل در عراق است و لیسانس معماری دارد. او گفت با توجه به مسئولیتش به کشور های زیادی سفر میکند گفت دو ماه قبل در اردن بوده و قبل از آن مامور به حضور در رم ایتالیا. بحث را به اوضاع عراق سوق دادم. گفتم آیا می توان گفت تمام مناطق اشغال شده مربوط به اهل سنت بوده و او در جواب حرفم را تایید کرد.  به او گفتم خیلی جنگ داخلی ناراحت کننده است و چرا داعشی ها به کشور خود آسیب وارد می کنند و او جواب داد که وجود آنها کشور را ضعیف کرده است. از او پرسیدم که چه چیزی باعث شد اینطور ناگهانی بخشی از کشور در دست داعش بیفتد  و همچنین در مورد موصل پرسیدم. او جوابی داد که برایم خیلی جالب بود. گفت موصل شهر بزرگی با جمعیت حدود 3 میلیون نفر بوده است و از بصره بزرگ تر است و همچنین بیشتر نظامیان کار کشته ( خلبانان و جنرال ها) ارتش سابق مال این شهر بوده اند او گفت از سالهای قبل دشمنی و اختلاف عمیقی بین مناطق تحت سیطره داعش و اهل سنت شمال عراق نسبت به شیعیان جنوب وجود داشته و اهل سنت شیعان جنوب را  فارسی میدانند. او گفت وقتی برای یک مصاحبه شغلی در بغداد در اتاق انتظار بوده نفر بعدی که یک موصلی بوده اصلا حاضر نبوده با او صحبت کنه و حتی مدام زمین رو نگاه می کرده. به او گفتم که این اختلاف شدید احتمالاً ریشه فرهنگی داره و چطور میشه بخشی از یک کشور نسبت عناد با بخش دیگه داشته باشن و او گفت که این جو فکری  از زمان صدام بوده و رژیم صدام خیلی در دامن زدن به این اختلاف ها و ایجاد حس دشمنی با ایران و شیعیان نقش داشته. او گفت حتی صدام کرد ها رو به منطق شرقی می رانده و  این احتمالاً باعث ایجاد اختلاف حکومت اقلیم کرد با دولت مرکزی میشه.  به او گفتم که ما شیعیان که با اهل سنت مشکلی نداریم و او گفت که در عراق این طور نیست و گفت نه تنها  در عراق بلکه در کشور های منطقه و کشور های سنی گاها دیدگاه های سختی در مورد ایران و به طور کلی شیعیان داردند او گفت درست دو ماه پیش وقتی در اردن بوده با یک یکی از دوستانش به رستوران مراجعه میکنه و قبل از غذا دست هایش را می شوره وقتی صاحب روستوران میشنو.ه که دوستش اونو با نام علی صدا میکنه میاد و کل اون بخش دست شویی و شیر های آب رو ( بخیال کافر و نجس بودن علی قصه ما) می شوره و برخورد تندی با اونها میکنه. علی در ادامه بحث گفت که هرچند در ماجرای سوزاندن خلبان اردنی دولت اردن به داعش حمله کرد اما غالب اردنی ها دیدگاه مثبتی به داعش دارند و شعار های داعش ( که البته آنها را در اینجا سانسور میکنیم) را شور و حرارت ابراز میکنند. او گفت حتی خود او در اردن تصویر های بسیار بزرگ صدام حسین را در در و دیوار اردن دیده. او گفت نه تنها در اردن بلکه عموم اهل سنت در کشور های مثل لیبی، اردن، عربستان و حتی بخش های میانی لبنان و مصر دیدگاه های حمایتی در میان اهل سنت نسبت به داعش وجود داره و گفت حتی در مالزی هم که اخیرا ً یکی از دوستانش برای او تعریف میکرده؛ کتاب فروشی ها پر از کتاب های مربوط به وهابیت بوده. او گفت حتی برخی از تند رو ها ما رو عرب هم نمیدانند و اگر در گذرنامه ما اسم و محل زندگیمان را مشاهده کنند رفتار تندی با ما خواهند داشت. در مورد بغداد و نسبت جمعیتی دینی اون گفت و نهایتاً از بحث داعش گذشتیم و  بیشتر از بحث های اعتقادی و آینده صحبت کردیم. او گفت که برای ادامه تحصیل طبق برنامه تا حدود یک سال دیگه کشور را ترک میکنه و با بورسیه ای که در اون منتخب شده به آمریکا مهاجرت خواهد کرد.  او گفت هنوز دانشگاهش مشخص نشده ولی دوره ارشد معماری را درآن کشور خواهد گذراند. گفت چند سالی هست که سه کشور انگلیس، آمریکا و استرالیا با برگزاری آزمون به بورس تحصیلی جوانان عراقی در کشور های خودشون به صورت رایگان اقدام می کنند. او گفت در صورت مهاجرت به آمریکا دیگه دوست نداره به عراق برگرده و گفت معتقده باید به تمام ادیان احترام گذاشت؛ اما اون چیزی که از بحث های او معلوم بود نفوذ فرهنگ غربی در فکر و زندگی جمعیت جوان و شیعه جنوب عراق بود چیزی که من قبلا  هم در صحبت با جوان های شیعه عراقی ( چه در زمانی که در عراق بودم و چه در ایران) دیده بودم. ( البته این خود یک تحدید جدی برای اسلام و تشیع هست.)  او به آمریکا به عنوان شهر آرمانی نگاه میکرد و گفت دوست داره بچه هاش در جایی زندگی کنن که امنیت و آرامش باشه. بحث رو با توقف قطار برای نماز تموم کردیم بعد از نماز و حرکت مجدد قطار زمینه برای بحث مهم دوم با دو نفر از نیرو های الحشد الشعبی پیش اومد. من و دوستم کوپه رو برای رفتن به رستوران قطار ترک کردیم.

در زمانی که منتظر آوردن غذا بودیم و حتی در حین خوردن غذا، صحبت های نامفهوم دو تا جون ایرانی با دو نفر که هرچند کت شوار رسمی به تن داشتن ولی میتونستی حدث بزنی ایرانی نیستن توجه ام رو جلب کرد، بخصوص که شنیدم او دو تا مرد میگفتن که از زبان فارسی دو تا جوان چیزی نمیفهمن و از نیروهای عراقی (الحشد الشعبی) هستند. بعد از خوردن غذا فرصت مناسبی بود که با دو مرد عراقی صحبت کنم. وقتی به جمع چهار نفره دو جوان ایرانی و دو مرد عراقی رسیدم بحث رو با سوال ( أ انتم فی الحشد الشعبی؟) شروع کردم. وقت پاسخ نعم داد خیلی خوش حال شدم. گفتن انگلیسی نمیدونن و ما سه تا جون مدام از اونها در مورد عراق می پرسیدیم. او گفت از گروه ((سرایا الخراسانی)) اند و زیر نظر نیروهای مردمی با داعش می جنگند. از گروه ((سرایا الاسلام)) پرسیدم گفت آنها به رهبریت مقتدا صدر می جنگند و ما با رهبری سید علی خامنه ای و برای همین است که به ما سرایا الخراسانی می گویند. او مدام تاکید میکرد که همه ما الحشد الشعبی هستیم و تفاوتی در گروه ها نباید باشه چون اختلاف ایجاد خواهد کرد.  او چند تا از عکس های حضور خودشان ( آن دو برادر بودند) را در جبهه نشان داد و همچنین تصاویر چند تن از شهدایشان که در جنگ با داعش شهید شده بودند. او حتی عکسی از پسر عموی خود نشان داد و گفت که او هم جزئی از الحشد الشعبی بوده که در ((دیالی))  به خاطر انفجار شهید شده است.  از آن دو پرسیدم که آیا در آزاد سازی تکریت بوده اند یا خیر که برادر بزرگتر گفت در تکریت بوده است. از او پرسیدم که برخی روزنامه ها و همچنین سفیر آمریکا در عراق نیرو های الحشد الشعبی را در آزاد سازی تکریت متهم به آزار اهل سنت و غارت اموال کرده اند و او در پاسخ قویاً مطلب را رد کرد و گفت دروغ محض است. از عربی من تعریف کرد ولی من گفتم عربی من بدون رعایت قواعد گاها پیچده زیاد هم خوب نیست. از او پرسیدم که اینجا چه میکند و او گفت برای درمان چشم و کشاله دستش که در جبهه آسیب دیده به ایران آمده و برای زیارت امام رئوف (ع) می رود. سوال های مختلفی رد و بدل شد به ویژه که از او در مورد  پیروزی نبرد الانبار پرسیدم، و او جوابی داد که باعث شد بفهمم از جنگ چیزی نمیدانم. او گفت غالب و مغلوب در جنگ معنی ندارد از هر دو طرف  کشته می شوند. از برادر بزرگتر پرسیدم این جنگ چقدر طول می کشد و او جواب تلخی داد و به عنوان یک نظامی درگیر گفت این جنگی است که طولانی خواهد بود. از او در مورد نقش آمریکا پرسیدم ( البته این سوال ها را ما سه جوان مشهدی با همفکری می پرسیدیم) او گفت قسمتی  از تجهیزات ارتش آمریکایی است و آنها گاها علاوه بر داعش به نیروه های عراقی ضربه می زنند. ( این نکته ای بودکه علی هم کوپه ای هم اشاره کرده بود؛ آمریکا گاهی مواضع داعش را بمباران می کنند و گاهی هم اشتباها صلاح به آنها می دهند و کلاً آمریکا در مقابله با داعش کج دار و مریز  عمل می کند. علی حتی میگفت دولت اردن هم نمی تواند زیاد نسبت به داعش خصمانه رفتار کند چرا که مردم کشورش گاها خود داعشی اند یا حامی مالی و معنوی آن هستند.) بعد از آن همگی داعش را لعن کردیم و وبا دوستان مجاهد خود خدا حافظی کردم.

 از این بحث ها که بگذریم؛  بنظرم جهان اسلام خواسته یا نا خواسته بازیچه جو سازی ها واقع شده انشالله که عمق نگرش عمیق دینی در همه کشور های اسلامی ایجاد بشه و سایه جنگ از سر مردم مظلوم عراق و سوریه برداشته. به امید آن روز

/ 0 نظر / 9 بازدید